اطلاعیه مهم

توجه: از این پس ما را در آدرس جدیدمان در بلاگ بیان دنبال کنید

استادان علیه تقلب :: pap.blog.ir

۱۳۸۷ آبان ۳, جمعه

مقاله‌ی جدید مجله‌ی شهروند امروز



ضمنا این لینک فهرست ۲۲ مقاله‌ با مولفان ایرانی است که نرم افزار DejaVuٰ(مورد اشاره‌ی در این مجله) بخش‌هایی از آن‌ها را کپی تعداد دیگر مقالات تشخیص داده است. اگر برروی شماره‌ی مقاله کلیک کنید و توضیحات مربوطه را بخوانید، مشخص می‌شود که تعدادی از این مقالات کارهای کاملاً متفاوتی هستند و برخی‌شان حاوی درصدی (بعضاً قابل توجه‌) از مقالات قبلاً چاپ شده‌اند.

هم‌چنین بد نیست نامه‌ی آقای دکتر «جان پاسیورا» که مقاله‌ی تقلبی از کار او بسیار مشهور شد را، از صفحه‌ی ۲۵ این مجله بازنویس کنیم. حاوی نکات جالبی است:

دکتر حسین آخانی عزیز،
از نامه‌ شما سپاسگزارم. همانطور که گفتید، رفتاری که شما به آن اشاره کردید در هرجا ممکن است اتفاق بیفتد. جامعه پژوهشی ایران همان برخورد مناسبی را انجام داد که از آن انتظار می‌رفت. اما بیشتر باید نگران شرکت Medwell بود که پیش از هر چیز ناتوانی‌اش در داوری درست مقالات امکان رخ‌داد چنین سرقت‌هایی را به وجود می‌آورد. نمی‌دانم شما در ایران چقدر نفوذ دارید، اما برحذر داشتن دانشمندان‌تان از انتشار مقاله در ژورنال‌های بدنام گام بزرگی به پیش خواهد بود.
با احترامات فائقه،
جان پاسیورا

اقدامات فرهنگستان علوم پزشکی علیه سرقت علمی


با تقدیر و تشکر از دکتر رضا ملک زاده

۱۳۸۷ آبان ۲, پنجشنبه

پاسخ آقایان داداشی و احمد زاده



مقاله‌ی موضوع این نامه.
ظاهراً همه‌ی مقالات جعلی «مروری» و «کار دانش‌جو»ی بی‌پناه و بی نام و نشان است و تنها «مولف ِ» مقاله‌ی جعلی ِ مورد ِ بحث که حاصل سال‌ها پژوهش یک استاد مشهور استرالیایی را با یک حرکتِ سریع ِ «کات و پیست» به نام خود کرده هیچ نقشی در این تقلب بی‌پروا ندارد!
خوب است آقای داداشی در مورد این مقاله هم توضیح دهند.

.

جواب Nature به یادداشت خانم ابتکار در مورد مقاله اش




پاسخ‌های خانم دکتر ابتکار به مقاله‌ی‌ پیشین این مجله را می‌توانید این‌جا بخوانید.

ترجمه:
مقاله ایرانی بنظر آشنا می آید!
یک مقاله تلخیصی نوشته معصومه ابتکار- معاون سابق رییس جمهوری ایران و یک ایمونولوژیست در دانشگاه تربیت مدرس تهران - پس از آنکه مورد اتهام کپی برداری قرار گرفت از یک مجله ایرانی حذف خواهد شد.
این مقاله زمانی مورد توجه قرار گرفت که مجله نیچر (طبیعت)‌ گزارشی درباره سایت اطلاع رسانی دجا وو (یادم اومد) که به انتشار نام مقاله های مظنون به کپی برداری می پردازد در مرکز پزشکی دانشگاه ساوت وسترن تگزاس در شهر دالاس منتشر کرد. تیم هارولد گارنر - مسوول وب سایت - متوجه شدند تعداد زیادی از این مقاله ها در مجله ها و وبلاگهای فارسی منتشر شده اند.
چیزی که باعث توجه به ایرانیان شد یک مقاله درباره آلودگی هوا و سیتوکین بود که در سال ۲۰۰۶ در مجله ایرانی آلرژی آسما و ایمونولوژی منتشر شده بود (م. ابتکار Iran. J. Allergy Asthma Immunol. 5, 47–56; 2006). وبسایت مذکور اعلام کرد که ۸۵ درصد این مقاله از ۵ مقاله دیگر - هر کدام ۵ تا ۳۰ درصد - نوشته سایر پژوهشگران گرفته شده است.
خانم ابتکار - که سخنگوی دانشجویان مسوول گروگانگیری ۵۲ آمریکایی در سفارت آمریکا در تهران از ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۱ بود - تنها مولف مقاله مذکور بود. او در سال ۱۹۹۷ به معاونت رییس جمهوری آقای خاتمی رسید و در سال ۲۰۰۷ منتخب مردم تهران در شورای شهر تهران شد.
خانم ابتکار به ایمیلهای مجله نیچر پاسخ نداده اند و در دسترس نمی باشند. اما ایشان در یک پاسخ کتبی به وبسایت دجاوو که در وبلاگ شخصی ایشان موجود است اذعان کرده اند که برخی از پاراگرافها بدون ذکر ماخذ مورد استفاده قرار گرفته اند که خطایی آشکار است. ایشان دانشجوی دستیارشان را مسوول این اشتباه دانسته اند. ایشان در ادامه گفته اند: من برای خطاهایم پوزش می طلبم و در آینده در تهیه مقالات و گزارشهایم دقت بیشتری خواهم کرد. ایشان ادامه داده اند که وبسایت مذکور در محکوم کردن افراد و مخدوش کردن آبروی ایشان زیاده روی کرده است.
یان مودوی - یک تاکسوکولوژیست در کینگز کالج لندن که مولف یکی از مقاله های بکار رفته در تهیه مقاله خانم ابتکار است - با این جواب راضی نشده است. او می گوید:‌ مقاله یک تکه برداری واقعی از کار دیگران است؛ کلمه به کلمه و خطا به خطا.
محمد اسلامی سردبیر the Iranian Journal of Allergy, Asthma and
Immunology, به نیچر اطمینان داده است که مقاله مذکور حذف خواهد شد و ژورنال مذکور در سرمقاله ای بر سیاستش در برابر کپی برداری تاکید خواهد کرد

۱۳۸۷ آبان ۱, چهارشنبه

دانشیار یا استاد‌ تمام‌، در چه زمینه‌ای؟

همه می‌دانیم که یکی از مشکلات آیین‌نامه‌ی فعلی و جدید ارتقا یا بهتر بگوییم نحوه‌ی اجرای آن‌ها، اولویت دادن و ترغیب «تعداد» مقالات و کم ‌توجهی به «کیفیت» آن‌هاست. اما مشکلی دیگر در ارتقا به مرتبه‌ی دانشیاری و استادتمامی بی‌توجهی به این مهم است که متقاضی در چه زمینه‌ای از رشته‌ی خود متقاضی ارتقا است. این امر موجب شده است که برخی در هر زمینه‌ای دانشچوی ارشد و دکتری بپذیرند و از محصول کار آنان و مقالات چاپ شده بهره‌مند شده و بعضاً از این‌طریق به مرتبه‌ی بالاتر ارتقا یابند، بدون آن‌که متناسب با سطح دانشیاری یا استادی در زمینه‌ی خاصی تخصص کافی داشته باشند.

به نظر بنده فردی مستحق دانشیاری یا استادی است که در یک یا چند زمینه‌ی محدود و کاملاً مرتبط با هم صاحب ایده‌ی نو باشد و آن‌را در مقالات تخصصی فقط در آن زمینه‌ها (و در مجلات تخصصی مربوطه‌) به اثبات رسانده باشد. منظورم از «زمینه‌» هم دست‌کم «زیرزیررشته» است. مثلاً اگر مهندسی یا علم کامپیوتر را یک رشته بگیریم و شاخه‌ی نظری آن‌را یک زیررشته‌، فرد متقاضی باید توانایی خود را در یک یا چند زمینه‌ی شاخه‌ی نظری (مثلاً در زمینه‌ی الگوریتم‌های تقریبی+تصادفی+..) به اثبات رساند. به‌عبارت دیگر یک فرد نمی‌تواند مدعی دانشیاری یا استادتمامی در زمینه‌ی وسیع «علم‌ کامپیوتر» یا حتی «شاخه‌ی نظری‌» آن باشد و با چاپ مقالاتی در خیلی از زمینه‌های متفاوت این رشته مدعی کسب این رتبه گردد. در مورد رشته‌ی کامپیوتر، انجمن معتبر ای‌سی‌ام زمینه‌های مختلف آن‌را دسته‌بندی کرده است که می‌توانید در این‌جا ببینید. این مثال را می‌توان به رشته‌های دیگر هم تعمیم داد.

اگر این نکته‌ی مهم را بپذیریم، در ارزشیابی یک تقاضای ارتقا، تنها مقالات زمینه‌ای که فرد مدعی دانشیاری یا استادتمامی در آن است مورد بررسی قرار می‌گیرند. این یکی از شاخص‌های «نقش کلیدی‌» یا leading role است که خوشبختانه آیین‌نامه‌ی جدید ارتقای وزارت علوم به آن تاکید دارد. در این صورت هجوم گسترده‌ برای چاپ مقاله‌های متنوع در مجلات عمومی و نامعتبر که شاهد آن هستیم کمی تعدیل می‌شود.

اگر کمیته‌های ممیزه‌ی دانشگاه‌های خوب پیش‌گام در اعمال این نکته‌ی مهم شوند، کم‌تر شاهد «دانشیاران و استادان بادکنکی» خواهیم بود که از حمع جبری امتیازهای حاصل از کارها و مقالات دانش جویان مختلف خود و در زمینه‌های کاملاً متفاوت به این رتبه رسیده‌اند، بدون آن‌که در یک زمینه‌ی خاص تخصص کافی داشته و شناخته‌ شده باشند.

چنان‌چه می‌دانیم در بسیاری از دانشگاه‌های معتبر خارج فردی می‌تواند دانشیار یا استاد تمام شود که در آن زمینه‌ی خاص خود را به جامعه‌ی دانشگاهی آن شاخه‌ی علمی اثبات کرده باشد، و این با سوال از تعدادی از افراد معتبر و شناخته‌ شده در آن موضوع احراز می‌شود. آن‌چه پیش‌نهاد شد گامی به سوی اجرای این هدف عالی است.

۱۳۸۷ مهر ۳۰, سه‌شنبه

کشف استرپتومايسين و تقلب استاد

19 اکتبر سال 1943 که بيماري سل به دليل درمان ناپذير بودن در سراسر جهان کشتار مي کرد، يک دانشجوي فوق ليسانس رشته بيوشيمي دانشگاه راتگرز امريکا (واقع در ايالت نيوجرسي) موفق به کشف استرپتومايسين و ايزوله کردن آن شد که پس از رسيدن به ساخت انبوه، جان ده ها ميليون انسان را نجات داده است. اين دارو مطلقاً تزريقي است. اين دانشجو به نام آلبرت شاتس جريان کشف خود را که در لابراتوار دانشگاه صورت گرفته بود به استاد مربوطه پروفسور «واکسمان» گزارش کرد و اين استاد آن را به نام خود اعلام داشت و به همين خاطر هم برنده جايزه نوبل سال 1952 در فيزيولوژي شد ولي آلبرت شاتس از اعتراض دست نکشيد تا سرانجام 45 سال بعد (سال 1994) به او هم که 74 ساله شده بود نشان راتگرز دادند. وي 11 سال بعد (سال 2005) درگذشت.
نقل از روزنامه اعتماد

۱۳۸۷ مهر ۲۹, دوشنبه

پاسخ دکتر عباس بازرگان به مقاله‌ی آقای محمد ابطحی

بنام خداوند هستی و هم راستی
28/7/1387


همکاران گرامی ، اعضای هیات علمی موسس بلاگ " استادان علیه تقلب"

از این که همت کرده اید و سایت کامپیوتری قابل توجهی برای حمایت از راستی و در ستی در انجام کارهای علمی ایجاد کرده اید موجب خرسندی و کمال تشکر است. بنا براین تبریک مرا، به عنوان یکی از اعضای هیات علمی ، که اقدام شما را می ستاید و خود نیز سعی دارد که نه تنها در این راه گام بردارد بلکه دیگران را نیز بدین راه تشویق کند، صمیمانه بپذیرید.

اما اگر کار ی بخواهد با صلابت باشد ، باید از دقت ، قابلیت اعتماد و اعتباربر خوردار باشد. به عبارت دیگر، چنانچه این سایت بخواهد ارزیابی های خود را با پایائی و روائی لازم انجام دهد و شفافیت علمی و پاسخگویی دانشگاهی را به عنوان ارزش ترویج نماید ، لازم است ابتدا تعریف کاملا پذیرفته شده ای از درستی و نا در- ستی بدست دهد . سپس ملاک ها و مصادیق نادرستی را همراه با نشانگر ها و شاخص های آن عر ضه کند. در غیر این صورت ، با احتمال قوی ، قضاوت ها فقط از طریق احساسات و ظواهر امر بعمل می آید و نتیجه گیری های آن سودار و اریبی خواهد بود. در چنین حالتی ، نه تنها هدف والای موسسین سایت یادشده تحقق نخواهد یافت، بلکه آثار مخربی نیز ببار خواهد آورد.

یکی از مواردی که با توجه به ظواهر، و بدون در نظر گرفتن معیارهای از قبل تعیین شده، قضاوت نادرستی در باره مقاله های چاپ شده، بعمل آمده است تحت عنوان "کاوشی در عوامل چاپ مقالات مشابه در مجلات علمی-پژوهشی" ، به وسیله آقای محمد ابطحی، در بلاگ یا د شد ه در تاریخ جمعه 17 اکتبر 2008(26/7/1387) انجام گرفته است. ایشان بدون این که در رشته مدیریت یا تعلیم و تربیت تخصص داشته باشند، استدلال کرده اند که دومقاله چاپ شده اینجانب شبیه است . بنا برنظر ایشان، نویسنده" نادرستی علمی را مرتکب شده است".

در زیر نکاتی که می تواند قضاوت ایشان را رد کند ، به اطلاع می رساند:

1. از آنجا که روش پژوهش آمیخته (ترکیب روش های کمی و کیفی) یک "روش تحقیق نوپدید" در علوم اجتماعی و رفتاری می باشد که در کشرر ما آشنا ئی با آن وجود نداشته است، نویسنده مقاله بعلت تعهد حرفه ای که در تعلیم وتربیت و مدیریت دارد , خود را موظف دیده است این روش را در سطح جامعه هیات علمی دراین دو حوزه علمی معرفی کند. لذا چاپ این دو مقاله برای اشاعه دانش نو درز مینه روش های تحقیق در تعلیم و تربیت و مدیریت بوده است . در انجام این امر ،هیچ گونه پاداش مادی و معنوی ،جز این که در آینده شاهد آن باشم که با اشاعه یک نوآوری کمک کرده ام که انجام پژوهش های مربوط علوم اجتماعی و رفتاری از حصار تنگ دیدگاه اصالت تحصلی (اثبات گرائی) در آمده باشد وپژوهشگران دراین دو حوزه دیدگاه های دیگرِِِی( تفسیری/ نظریه انتقادی/ پسا ساختارگرائی) را برای انجام پژوهش مورد نظر قرا داده اند، متبادر به ذهن نبوده است.

2. دو مجله مورد اشاره ایشان در دو حوزه علمی جداگانه( تعلیم و تربیت /مدیریت) است. پژوهشگران هر یک از این دو حوزه به ندرت به سراغ آثار علمی چاپ شده در حوزه دیگری می روند. نویسنده این مقاله ها، به عنوان مدرس روش تحقیق علمی، خود را موظف دانسته است که هر دو حوزه را با نوآوری در روش های تحقیق که مورد استفاده هر دو می باشد ، آشنا کند.اما، با دو مقاله که عناوین آن ها در یک عبارت ( سه واژه)مشترک است و چکیده آن ها کمی شباهت دارند. اما بیش از نیمی از محتوای آن ها متفاوت می باشد.




3. به دلایل زیر ،هدف از تدوین و چاپ مقاله های علمی یاد شده، هیچ یک از موارد سه گانه مورد اشاره آقای ابطحی (1-1. ارسال همزمان به دو مجله ،1-2. انگیزه مادی، 1-3. ارتقای مرتبه علمی) نبوده است. این موارد به شرح زیر توضیح داده شده اند:

3-1. همان طور تاریخ دریافت و پذیرش مقاله ها نشان می دهد در مجله اول (در یافت 20/1/86 و پذیرش 16/8/1387) و در مجله دوم ( تاریخ دریافت 16/5/1386 و پذیرش 18/2/1387) بوده است .بنابراین مجله دوم با آگاهی کامل از چاپ مقاله در مجله اول به چنین اقدامی دست زده است. لذا از انجا که نویسنده مقاله ها را همزمان به مجله های یاد شده نفرستاده است ، قضاوت در باره او که" تعهد اخلاقی و علمی را رعایت نکرده است " ناروا می باشد.

3-2. مقاله اول روش های آمیخته را معرفی می کند وکاربرد آن ها را در تعلیم و تربیت مورد بحث قرار می دهد. اما ، مقاله دوم پس از معرفی این روش ها، کاربرد های موجود آن ها را به طور مستند د ر مطالعات مدیریت نمایان کرده و تحلیل می کند. بنابراین،هر چند در حدود 40 در صد مطالب در دو مقاله یکسان است، که با توجه به هدف اشاعه روش های تحقیق آمیخته ضرورت داشته است،ولیحدود 60در صد مطالب متفاوت می باشد . مقاله اول دارای 12 منبع و مقاله دوم دارای 15 منبع است. از این دو دسته منبع فقط 6 منبع در دو مقاله مشترک است. لذا دو مقاله به طور مشخص متفاوت می باشند. فقط خواننده نا آشنا با دو حوزه علمی یاد شده می تواند ادعا کند که مقاله های یادشده مشابه است. بلی ، د و مقاله از نظر معرفی روش های آمیخته مشابه است ، اما نه از نظر کار برد آن ها.

3-3.هیچ یک از مجله های یادشده بابت چاپ مقاله وجهی نمی پردازند. لذا، عا مل مالی درچاپ مقاله های یاد- شده در کار نبوده است.

4.از آنجا که نویسنده این مقاله ها بیش از ده سال است که به مرتبه استادی تمام وقت دانشگاه ارتقا یافته است، تدوین و انتشار مقاله ها به انگیزه ارتقا ی مرتبه علمی نبوده است.

با توجه به مراتب فوق، می توان نتیجه گرفت که: (الف).ادعای آقای محمد ابطحی در باره یکسان بودن دو مقاله رد می شود،( ب).قضاوت ایشان در باره عدم تعهد علمی و اخلاقی نویسنده مقاله ها نادرست و کاملا نا- روا می باشد .


نظر به مطالب بیان شده ، امید وار است که در اولین فرصت، سایتی که خود ادعا می کند راستی و درستی را پیشه کرده است، قضاوت نادرست یاد شده را بزداید .

وانگهی، اینجانب نیز داوطلبی خود را برای حمایت از اقدامات این سایت اعلام می دارد. همچنین، پیشنهاد می کند که کمیته ای برای تعریف تقلب علمی و نادرستی های ناشی از عدم رعایت اخلاق علمی و حرفه ای تشکیل شود و مصادیق آن را کاملا آشکار سازد. این چنین می توان انتظار داشت که د ر آینده جامعه علمی ایران نه تنها خود را به رعایت ارزش های شفافیت و پاسخگوئی ملزم بداند، بلکه این ارزش ها را در جامعه نیز اشاعه دهد.


با احترام

عباس بازرگان

عضو هیات علمی دانشگاه تهران